تبليغاتX
رد پای عاشق

رد پای عاشق







تـوضـیـحـات

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم


ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک


نـویـسـنـده


آ ر شـیـو
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386


پیوندهای روزانه


زیبا ترین قالب های عاشقانه
بزرگترین سايت سرگرمي ايرانيان
بزرگترین لینک باکس طراحان ایران
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


لـیـنـکهـا

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

Http://www.J28.ir



شناختنت بی گناهترين گناهم بود ، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم ! و با تو بودن آرزويم و تو را گم كردن ، پيدايش سراب بود ! تو مانند پرستو آمدی و به دورترين ديار غربت رفتی ! بی تو ثانيه ها تكراری شده اند و آيينه چيزی جز سراب را نشان نمی دهد! و شقايق غريبی مي كند و جاده در انتظار مسافر است ! و هنوز دلم بدون تو بهانه می گيرد! و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه می كنم و منتظرت هستم..


نویسنده: پریسا
ساعت: 18:7
تاریخ:
پنجشنبه 20 دی1386


 

از من مخواه که احساسم را لابه لایه کتابهایم پنهان کنم.کاغذ پاره های سپید من امشب

دگرگونند.صدایم به صدای خفیف برگهایی که آخرین سرود زندگی را زیر پای رهگذران

خسته زمزمه میکنند ، گره میخورد.کاش مثل هر شب می آمدی و قطعه ای از ماه را با خود

می آوردی . آخر نگاه تو و رایحه ی

حرفهایت به من عمری دوباره

می بخشد.

از اینکه هفت کلید هفت

دروازه ی بهشت را از دست بدهم ،

نگران نیستم ، بلکه محروم بودن

از دیدار تو مرا دچار ترسی

بی پایان می کند.سرکشترین

آرزوهایم وقتی تو را می بینند

رام می شوند و روی آینه های

ملایم آرام می گیرند.

اگر اشاره کنی ، اهرام ثلاثه ی مصر را

بـــر دوشم می گذارم و

کنار برده های فراموش شده رنج

می کشم و زخم شمشیرها را به

جان می خرم.

صدای تو کلید همه ی دروازه های

ابری است.کنار من بنشین و حرف بزن

تا هیچ دروازه ای بسته نماند. می خواهم شبی تو را به خوابهایم دعوت کنم تا در چین

گیسوان تو شگفت ترین درسها را بیاموزم.

می خواهم خودم را از این کلمه بتکانم ، اما آیا شور و شوق کودکانه ی من که در فضا

معلق مانده است ، می تواند احساسم را به تو بگویم؟

به چشمانت قسم ، پیش از خلقت پرندگان ، هر روز دلم به سوی تو پرواز می کرد

تا خورشید های تازه را ببیند


نویسنده: پریسا
ساعت: 10:33
تاریخ:
چهارشنبه 19 دی1386



نام من عشق است آيا می شناسيدم؟

زخمي ام زخمي سرا پا می شناسيدم؟

با شما طي کرده ام راه درازي را

خسته هستم خسته، آيا می شناسيدم؟

راه شش صد ساله اي از دفتر حافظ

تا غزل هاي شما، آيا می شناسيدم؟

اين زمانم گر چه ابره تيره پوشيدست

من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟

پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر

اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟

می شناسد چشم هايم چهره هاتان را

همچناني که شما ها مي شناسيدم

اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد

در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟

من همان دريايتان اي رهروان عشق

رود هاي روح دريا مي شناسيدم

اصل من بودم، بهانه بود فرعي بود

عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟

در کفه فرهاد تيغه من نهادم من

من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟

مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام

با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟

من همانم آشناي سال هاي دور

رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟


نویسنده: پریسا
ساعت: 10:32
تاریخ:
چهارشنبه 19 دی1386


اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد


نویسنده: پریسا
ساعت: 17:5
تاریخ:
سه شنبه 18 دی1386


خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي ببيني که ديگه دوستش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بره و پيشت نمونه
خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت
ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي


نویسنده: پریسا
ساعت: 17:4
تاریخ:
سه شنبه 18 دی1386


مرا در خلوت تنهاييم رها كنيد
مرا در كلبه بي سقف عاشقيم رها كنيد
شيريني عشق تلخ تر از هر زهر است
مرا در خاطرات تلخ حقيقت رها كنيد
عاشق شدن در اين روزگار بيوفا حماقت است
مرا از اين روزگار بيوفا جدا كنيد
ستاره اميدم ديگر چشمك نميزند  بي نور است
مرا با سختي ويرانگر انتظار آشنا كنيد
من گرفتار سكوتم گرفتار غرور
مرا از ميان اين سكوت بيجان صدا كنيد
زندگي چون قفس است  قفسي با ميله هاي سرد
كبوتر دلم را از اين قفس چوبي محكم رها كنيد
ماهي بيچاره در سر فكر دريا دارد
او را از اين تنگ كوچك 20 سانتي رها كنيد
در اين زمانه دگر عشق دروغي بزرگ بيش نيست
از ما گذشته است فكري به حال نسلهاي بعد ما كنيد
شايد شما نتوانيد دل شكسته مرا بجا كنيد
اما ميتونيد برام دعا كنيدو اي خدا خدا كنيد


نویسنده: پریسا
ساعت: 17:4
تاریخ:
سه شنبه 18 دی1386



چشم من بيا منو ياري بكن                                گونه هام خشكيده شد كاري بكن
غير گريه مگه كاري ميشه كرد؟                        كاري از ما نمياد زاري بكن
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد                        تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچي دريا روزمين داره خدا                                 با تموم ابراي آسمونا
كاشكي ميداد همه رو به چشم من                           تا چشام به حال من گريه كنند
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد                          تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصه گذشته هاي خوب من                             خيلي زود مثل يه خواب تموم شدند
حالا بايد سر رو زانوم بزارم                                  تا قيامت اشك حسرت ببارم
دل هيشكي مثل من غم نداره                                   مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گريه دواي اشكمه                                      چرا چشمم اشكشو كم مياره
خورشيد روشن ما رو دزدين                                زير اون ابراي سنگين كشيدن
همه جا رنگ سياه ماتمه                                    فرصت موندنمون خيلي كمه
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد                           تا قيامت دل من گريه ميخواد
سرنوشت چشماش كوره  نمي بينه                     زخم خنجرش ميمونه روي سينه
لب بسته  سينه غرق به خون                            قصه موندن آدم همينه
اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد                       تا قيامت دل من گريه ميخواد


نویسنده: پریسا
ساعت: 17:3
تاریخ:
سه شنبه 18 دی1386


مي توان تنها رفت
مي توان تنها ماند
مي توان تنها خفت    ميشود تنها مرد!
مي توان با فرياد ....دل به فرداها داد
مي توان بي غوغا...دل به اين دريا داد
     مثل يک دريا موج
    ميتوان اشک بريخت
      همچو طوفاني سخت
      مي توان آه کشيد
مي توان مثل درخت ....ريشه در خاک دواند
مي توان همچو نسيم......پاي بر کوه نهاد
    مي توان چون صحرا
    آتشي در دل داشت
     مي شود مثل بهار
      نفسي پر بر داشت
ميتوان تنها رفت....... مي توان تنها مرد............... مي توان تنها ماند ؟!!


نویسنده: پریسا
ساعت: 16:57
تاریخ:
سه شنبه 18 دی1386



قاصدک غم دارم
      غم آوارگي و دربدري
                 غم تنهايي و خونين جگري
قاصدک واي به من همه از خويش مرا مي رانند
همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند
مادر من غم هاست
       مهد و گهواره من ماتم هاست
قاصدک دريابم !
    روح من عصيان زده و طوفاني است
آسمان نگهم باراني است
قاصدک غم دارم
       غم به اندازه سنگيني عالم دارم
   قاصدک غم دارم
           غم من صحرا هاست
                        افق تيره او ناپيداست
قاصدک , ديگر از اين پس منم و تنهايي
                  و به تنهايي خود در هوس عيسايي
                         و به عيسايي خود منتظر معجزه اي غوغايي
قاصدک , زشتم من , زشت چون چهره سنگ خارا
                  زشت مانند زال دنيا
قاصدک , حال گريزش دارم
      مي گريزم به جهاني که در آن پستي نيست
                           پستي و مستي و بد مستي نيست
مي گريزم به جهاني که مرا ناپيداست
                      شايد آن نيز فقط يک روياست !!!


نویسنده: پریسا
ساعت: 16:56
تاریخ:
سه شنبه 18 دی1386


وقتی نیستی نمی دونم چی بگم یا چی بخونم
آخه من دل به تو بستم نمیخوام بی تو بمونم
وقتی از غروب خورشید تا سحر بیدار میمونم
برای رسیدن تو تو دلم دعا می خونم
از همون روزی که رفتی دل شده مست نگاهت
روی خط ته جاده چشم من مونده به راهت
میدونم یه روز میاد که دوباره تورو ببینم
برات از بهار بخونم تو چشات عشقو ببینم
این روزا تموم حرفام رنگ التماس گرفته
بیا تا راز نگاهت رو گل های یاس بیفته
توی این روزای درگیر تویی تنها تک ستاره
راز عشقو موندنو تو بیا زنده کن دوباره
تو همونی که وجودت گرمی نور امید
ای تموم مهربونی تو نگذار که عشق بمیره


نویسنده: پریسا
ساعت: 16:55
تاریخ:
سه شنبه 18 دی1386


آرزو دارم كه مرگت راببينم
بر مزارت دسته هاي گل بچينم
                مرده اي در دوزخي ورد سياهي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم
                       آرزو دارم عزادار تو باشم
بهتر از هر عاشقي نازت كشيدم
               در عوض نامردمي ها از تو ديدم
هر كجايي راه خوشبختي نيابي
             راحت و بي دغدغه هرگز نخوابي 
هر كجايي آب خوش هرگز ننوشي
                    يا لباس عافيت هرگز نپوشي
جاي اينكه عاشق زار تو باشم
                       آرزو دارم عزادار تو باشم
اي چپاولگر،تو اي وحشي تر از ببر
             وحشيانه هم بميري ،گر كني صبر 
عاشقم كردي و رفتي از كنارم     


نویسنده: پریسا
ساعت: 16:53
تاریخ:
سه شنبه 18 دی1386



دلم آئینه درد است، نمی دانی تو

                     کلبه ام ساکت وسرد است ، نمی دانی تو        

بی تو سرسبزترین خاطره ها می دانند

                      فصلهایم همه زرد است، نمی دانی تو

عاشقم کردی و رفتی کنون با دل من

                       غم عشق تو چه کرده است، نمی دانی تو

باز تکرار کنم مصرع آغازین را

                        دلم آئینه درد است ، نمی دانی تو


نویسنده: پریسا
ساعت: 10:51
تاریخ:
شنبه 15 دی1386


عاشق شدم، از شوق می گفتم به فرياد

از هر چه غير از عشق باشد گشتم آزاد

اما چه آسان عشق من دادی تو بر باد

نام مرا هم تا كنون بردی تو از ياد

 

گفتم به دل گم گشته را پيدا نمودم

من هم دلي در سينه ای شيدا نمودم

با دست خود من خويش را رسوا نمودم

صيد گرفتاری شدم در دام صياد

 

فرياد من را جز خدا فرياد رس نيست

كس همدم اين خسته بي هم نفس نيست

تا لحظه مرگ، گر بگريم باز بس نيست

اين خانه بي تو بهر من جز يك قفس نيست

 

چون قطره اشكي كه از چشم من افتاد

 افتادي اما كي توانم بردت از ياد؟


نویسنده: پریسا
ساعت: 10:50
تاریخ:
شنبه 15 دی1386


عشق يعني شاعري دلسوخته ، عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن ، عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن ، عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم يك نماز ، عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني با پرستو پر زدن ، عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه ، عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن بدست ، عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني قطره و درياشدن عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون ، عشق يعني درد و سخت در درون عشق يعني يك تبلور يك سرود ، عشق يعني يك سلام و يك درود عشق يعني مستي و ديوانگي، عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر ، عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق سر به دار آويختن ، عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن ، عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن ، عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظارو انتظار ، عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني ديده بر در دوختن ، عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب ، عشق يعني لحظه هاي ناب ناب


نویسنده: پریسا
ساعت: 10:48
تاریخ:
شنبه 15 دی1386


سلام بچه ها فقط میخواستم بگم که میخوام تو این وبلاگ فقط بنویسم


نویسنده: پریسا
ساعت: 9:42
تاریخ:
جمعه 14 دی1386


  كاش تو ضريح عشق تو يه روز كبوتر مي شدم
يه بار نگاه مي كردي و اون موقع پر پر مي شدم
كاش گره دستامونو اين سرنوشت وا نمي كرد
كاش هيچ كدوم از ما دو تا هيچ دوستي پيدا نمي كرد
كاش كه مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم
خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم
كاش كه با هم يه جا بريم كه آدماش آبي باشن
شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابي باشن
كاشكه يه روز من و تو رو تو دريا تنها بذارن
تو قايق آرزوها يه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهيا دريا رو جارو بزنيم
بسوي شهر آرزو بريم و پارو بزنيم


نویسنده: پریسا
ساعت: 11:30
تاریخ:
چهارشنبه 5 دی1386


کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.ir & www.dom4in.com